ملی شدن صنعت نفت ایران ( تاریخ)

 

پست شماره ۱۱۲ تاریخ ۲۸/۱۲/۸۹ 

 

۱- ملی شدن صنعت نفت ایران

 

روز چهاردهم مهرماه سال ۱۳۳۰ دکتر محمد مصدق که پنج ماه از دوران نخست وزیری اش را می گذراند، عازم نیویورک مقر سازمان ملل شد تا در این سازمان به ادعای دولت انگلیس درخصوص صنعت نفت ایران پاسخ دهد.

 

دکتر مصدق پس از شهریور ۲۰ و سقوط رضاشاه در انتخابات دوره ۱۴ مجلس بار دیگر در مقام وکیل اول تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد. در این مجلس برای مقابله با فشار شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، او طرحی قانونی را به تصویب رساند که دولت از مذاکره در مورد امتیاز نفت تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هستند منع می‌شد

مصدق در این سفر با مقامات بلندپایه کشورهای مختلف جهان دیدار و گفتگو کرد. در همین جلسات گفتگو او توانست نظر بسیاری کشورها را در خصوص اقامه دعوای انگلیس علیه ایران، به نفع کشورمان جلب کند.

پس از ترور نخست‌وزیر وقت سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصدق در مجلس تصویب شد. پس از استعفای حسین علاء که بعد از رزم‌آرا نخست وزیر شده بود، در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد.

پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بین‌المللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت.

ژوزف آلسوپ تحلیلگر برجسته آمریکائی در نیویورک هرالد تریبون نوشت موفقیت استثنائی ایران سبب تحریک و تهییج دولت های عربی شده و مصر آماده لغو معاهده خود [بر سر اداره کانال سوئز] با بریتانیاست و در سراسر منطقه عکس العمل های نامساعدی به وجود آمده که موقعیت موسسات نفتی آمریکائی را نیز به خطر می اندازد.

 

به گزارش رسانه ها و خبرگزاری های بین المللی، روزی که دکتر مصدق به مقر سازمان ملل رفت و دهها خبرنگار و عکاس بر سر راهش سبز شدند، روزی بی نظیر در تاریخ سازمان ملل در ششمین سال تاسیسش بود.

این جلسه در حالی که همه چیز به نفع بریتانیا بود اما نتیجه آن چنان که نماینده بریتانیا می خواست نشد. حضور دکتر مصدق و استدلال های وی نظم و اتحادها را به هم ریخته بود.

 

در حالی که دکتر مصدق علیرغم دعوت رسمی دبیرکل سازمان ملل حاضر به شرکت در شورای امنیت نشد، اول نماینده فرانسه پیشنهاد کرد که شورای امنیت تصمیمی نگیرد تا دیوان بین المللی لاهه نظر بدهد، آنگاه سر گلادوین جب اعتراف کرد که موفق به جلب نظر اکثریت نشده است بنابراین با پیشنهاد فرانسه موافق است. در نتیجه هشت عضو با فرانسه موافقت کردند، شوروی سابق تنها مخالف بود و هند در جلسه شرکت نکرد و یوگوسلاوی رای ممتنع داد.

 

 

 جلسه شورای امنیت صحنه‌ای بود که مصدق نقش خود را با مهارت تمام به انجام رسانید. آچسن نیز در نوشته خود چیره‌دستی مصدق را در کار خود ستوده و گفته است که «او یک‌شبه به ستاره تلویزیون تبدیل شد.»

دکتر مصدق در آن جلسه گفت: “تهدید یک دولت بزرگ که برای انجام مقاصد خود به چترباز و کشتی جنگی متوسل شده نشان می دهد که سازمان ملل در حفظ صلح و امنیت جهان چندان به وظیفه خود عمل نمی کند و این وضع صلح جهانی را متزلزل می کند و شبیه دعوای گرگ و میش است.”


مصدق در جلسه سازمان ملل توانست از حقانیت ملت ایران در ملی کردن صنعت نفت دفاع جانه ای کند و با پیروزی به کشور بازگردد.

 کاراکتر مثبت و شخصیت دیپلماتیک پر جاذبه مصدق و توانمندی بسیارش در سخنرانی و تشخیص فرصتها و تهدیها برای یک ملت است که از او اسطوره می سازد . او در مقطعی از ایران بعنوان یک کشور محق در بدست آوردن حقوق ازدست رفته اش دفاع نمود که مفاهیم استعماری هنوز برجهان حاکم و موجه شمرده می شدند و مانند امروز این مفاهیم جای خود را بطور کامل باز نکرده  بود هنوز بسیاری از کشورها استقلال نیافته بودند ( الجزایر  تونس مراکش و...) و مفاهیم آزادی خواهی ملتها با دید کشورهای عقب مانده ای که باید متولی از ابرقدرتها آنان را هدایت کنند  شناخته می شد  . کاری که این ابرمرد آزاد منش تاریخ معاصر مان انجام داد نه فقط ملی شدن صنعت نفت بلکه راهکاری بود برای ملتهای جهان که تا پیش از او کسی در این راه گام ننهاده بود و بسیاری از ملتها او و شیوه برخوردش با بحرانهای بین الملی و آزادیخواهی را برای خود الگو قرار دادند . بدون وجود رهبری مصدق و تلاش بسیاری که در مجامع بین الملی توسط او صورت پذیرفت هرگز این موفقیت نصیب ایران و ایرانی نمی شد.

 ۲- سالی نو  اندیشه ای نو

 

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 ( حافظ)

سال نو را بر همه هموطنان و تمامی پاسداران حق و حقیقت تمدن ایرانی که در هر جای جهان می زیند تبریک می گویم و امیدوارم این سال همانگونه رخت تازه برتن می کند ما نیز و چونان ما تن پوش ذهنمان را نو کنیم باشد که سالی با برکت هم در میدان تنعمات دنیوی و هم والاتر مقامی برای اندیشه هایمان ببار آورد.

 

عید نوروز در ترکمنستان

 

 

(استراتژی فرصت در عین تهدید) مدیریت  

 پست شماره  ۱۱۱تاریخ ۲۱/۱۲/۸۹

۱- زمینهای سوخته

 

 

الف)  زمانی که ارتش ورماخت (ارتش آلمان هیتلری )در عمق خاک شوروی می تازیدبا زمین های سوخته ای مواجه می گردید که مدافعان سرزمین اسلاوها برای متجاوزین بر جای می گذاشتند سرزمین سوخته  یک فرهنگ و یک استراتژی مبارزاتی در مقابل دشمنان خارجی بود در حمله ناپلئون به روسیه و شارل دوازدهم پادشاه سوئد نیز همین سیاست بکار رفت  خیلی جالب است که برای دفاع شما سرزمین خود را از غلات گوشت هر گونه ابزار قابل استفاده تهی می کنید تمامی اینها مقدمه ضد حمله و دفاع آزادیبخش است

  

اوت ۱۹۴۱ حمله آلمان نازی به شوروی  

ب)  در عرفان نیز ما سرزمین سوخته داریم آتشی که بر ویرانه های منیت مان می زنیم و خراباتی که می سازیم برای ویران کردن دنیائی است که  عمرمان را در بدست آوردن لذاتی سر کرده ایم که با تمامی وجود به آنها وابسته ایم . رستاخیز  آزادی انسان و پرواز  رهائی هرگز امکانپذیر نمی گردد تا ویرانه های منیت و وابستگیها  را شاهد نباشیم.  

 

 

عروج انسان از میان خرابات  

 

پ) دکتر ویکتور امیل فرانکل به اردوگاههای مرگ نازی تبعید شد در مخوف ترین این اردوگاهها ابتدا تحقیر و شکنجه کردند باورهای قدیمیش در مورد انسانیت  عدالت و شفقت را گرفتند سپس اعضای خانواده اش را کشتند و بهمراه میلیونها یهودی و اسرای روسی و اسلاو دیگر در نوبت انتظار مرگ نشاندند

 

دکتر ویکتور امیل فرانکل  

اما فرانکل در میان نابودی انسانها و نابودی تفکر انسانیش همچون ققنوس از میان این همه ویرانه برآمد  و ایدئواوژی "انسان از خود فرارونده " را به جهان بشریت هدیه کرد نه تنها از اردوگاههای مرگ زنده بیرون آمد بلکه با نگاهی عاشقانه به انسانیت مفهومی جدید به عشق از میان سرزمین سوخته انسانیت را به ارمغان آورد  . انسان در جستجوی معنا یکی از مهمترین نگاشته های اوست که خواندن آنرا به همه توصیه می کنم .

 

اردوگاه مرگ نازیها- در چشمانی که در عکس از ورای دهها سال به شما می نگرند و بسیاری از آنها در همان زمان به طرز فجیعی کشته شده اند چه می بینید؟

 

ت) در عصر یخبندان آخرین گونه هائی که قدرت سازش و باز آفرینی خلاقیت برای بقا  را نداشتند نابود شدند

و فقط انسان همو ساپینس ( اجداد ما) جان سال از میان تمام گو نه های مختلف انسان بدر برد

با نوآوریهائی که بر بدنه غارها مشهود است و رشد و توسعه انسانهای اولیه را نشان می دهد .

 

 

انسانهای اولیه در عصر یخبندان

 

رویکرد:

فرصت در عین تهدید یک منطق مهم درمدیرت  استراتژی تحولات است از تاریخ و از عرفان از دیرینه شناسی مثالهائی را در متن بالا آوردم . براساس این منطق برای رسیدن به مرحله عالیتر بسیاری از داشته ها خراب می گردد تا انسانی عالیتر و والاتر شکل گیرد منطق انقلاب در تاریخ نیز از این نگاه الهام می گیرد ( ولی نگاهی بسیار منفی و در جهت تخریب و نه ساخت ) برای رسیدن به مرحله عالیتر در زندگی فردی و اجتماعی باید بدانیم که در شرایط تهدید و سختی و  بحرانها حداقل چهار رویکرد وجود دارد( البته به تعداد انسانهای روی زمین می توان دیدگاه وراهکار داشت )ولی عموما زیر شاخه یکی از این ۴ رویکرد است :

۱- تسلیم شرایط بشویم و خود را به ترس ضعف غم اندوه و.. بسپاریم

۲- با خشم و طغیان مقابل آن بایستیم

۳- از شرایط بحران و نگرانی بگریزیم   از نظر جغرافیائی خارج شویم یا از نظر فضای روحی سر خود را به مسائل شادی بخش و مخدر و آرامبخش  " لزوما موادمخدر نه بلکه هر آنچه ما را از واقعیت دور نماید "

پناه میبریم

۴- تهدید را تبدیل به فرصت می کنیم و شروع به بازسازی و ارتقا خود می نمائیم .  توسعه و رشد فردی و جمعی را هدف خود قرار میدهیم و در اینراه گام بر میداریم 

یک نگاه مهم در مدیریت استراتژیک می گوید تهدید ها بهترین فرصت ها هستند

 

حال شما به کدام رویکرد می پیوندید؟ 

 

۲- سالگرد ترور احمد کسروی

 سید احمد کسروی تبریزی (8مهر ۱۲۶۹-۲۰اسفند 1324)

۲۰ اسفند سالگرد مرگ مورخ  اندیشمند و پژوهشگر برجسته ایرانی بدست  تروریستهای فدائیان اسلام است .

یاد اندیشمندان و آزادیخواهان مبارز این سرزمین جاودانه باد .

 

 

۳- چهارشنبه سوری

بر اساس نظر مورخین 5 روز انتهایی سال جدا از ماه‌ها به‌حساب می‌آمده و «پنجه» نامیده‌می‌شود که البته در هر ۴ سال یک بار ۶ روز می‌شود. در این گاه‌شمار روزی به عنوان چهارشنبه و به طورکلی ۷ روز هفته وجود ندارد بلکه ۳۰ روز ماه و ۵ روز انتهای سال هرکدام با نام خاصی نام‌گذاری می‌شود.  

 

ایرانیان قبل حمله تازیان این ۵ روز آخر سال را با روشن کردن آتش جشن می‌گرفتند و بر این اعتقاد بودند که در این ۵ روز ارواح درگذشتگان به زمین سفر می‌کنند و با همراه خانواده‌هایشان و برای آنها برکت، دوستی و پاکی در سال آینده طلب خواهندکرد ولی بعد از حمله تازیان به دلیل مخالفت‌های آن روزگار در برپایی این مراسم ایرانیان روز چهارشنبه را که نزد اعراب نحس بوده را انتخاب کردند و آتش افروزی در این روز را با نحسی آن روز توجیه کردند.  

 

چهل ستون نگاره چهارشنبه سوری و پایکوبی ایرانیان   

 

 

 چهارشنبه سوری یکی از نقاط افتراق و جدائی اندیشه ایرانی از ضد ایرانی را به تمام هموطنان عزیزم تبریک می گویم  

اگر روزی بدانیم ؟ (روانشناسی اجتماعی )

 

پست شماره ۱۱۰تاریخ ۱۵/۱۲/۸۹

 

اگر روزی بدانیم ؟

 

 

در کتاب وضعیت آخر نوشته تامس ب هریس (بازیها نوشته اریک برن و ماندن در وضعیت آخر تامس ب هریس و امی ب هریس )از سه ساختار شخصیتی انسان به عنوان من کودک من والد و من بالغ یاد می کند من کودک کلیه ضبطهای شخصیتی زیر ۵ سال است که از نگاه خود فرد شکل می گیرد . من والد کلیه ضبطهای والدین و برخوردهای آنان است و من بالغ نتیجه تجاربی است که فرد بدست می آورد

 آنجا که کودک می گوید" اسباب بازی من بهتر است من قویتر هستم  من کاری می توانم انجام بدم که تو نمی توانی من پسرم پس بهترم و......" منشا گفته های کودکانه او  همان "من کودک "است گریه برای بدست آوردن ..... و کسب محبت و.... همه در قالب  " من کودک" می گنجد.

حال در بزرگسالی او چه خواهد گفت "دین من بهتر است وطن من بهتر است تحصیلات من بهتر است جنسیت من بهتر است اعتقادات و نظرات من بهتر است و..."

چنانچه شخص در کودکی برای بدست آوردن اسباب بازی و یا هرچیزی که ندارد و یا می خواهد داشته باشد به ضرب زور و کتک و یا با پرخاش گری از دیگران  مطالبه  کند این " من والد " است

 در بزرگسالی او چه خواهد کرد ؟ "در سیاست با چماق به سر دیگری می کوبد   در دانشگاه مدرسه با حقه بازی رشوه و... نمره خواهد گرفت  در محل کار زیرآب همکار خود را خواهد زد در بازار سر دیگری کلاه خواهد گذاشت و به حساب زرنگی خود می گذارد و...با همه سر جنگ دارد  و....."

در بازیها نوشته اریک برن می بینیم که آدمها از نقاب به جای چهره واقعی خود استفاده می کنند تقریبا تمام آدمها مجبورند از این نقابها در پا ره ای از موارد استفاده کنند(محل کار   در خیابان در دانشگاه در مقابل فامیل دوستان بیگانگان مدرسه خانه و...) خطر زمانی است که این نقابها بخشی لاینفک از شخصیت فرد می شود و بسان یک هنرپیشه مرتب از این نقاب به یک نقاب دیگر در حرکت  باشد .

من واقعی در پشت خروارها نقاب مخفی می شود و....

 در فرهنگ عامیانه ما می گویند" خود را با شرایط تطبیق بدهید" "همرنگ جماعت شو" ظاهر را

بگو نه ای درست کنیم که هنجارها رعایت شود باید آنی باشیم که به ما دیکته می کنند

در چنین شرایطی باید در تمام عمرمان از نقاب استفاده کنیم باید کسی یا چیزی غیر از خودمان باشیم

در چنین فضائی اختلالات روانی  افسردگی روان پریشی بر فضای زندگی فرد حاکم می شود . با چنین مقتضیاتی آنان که متظاهر ترند قطعا گوی سبقت را از دیگران می ربایند . بالانس جامعه برهم می خورد

معیارها ی ارزشی بر اساس توانائی و خلاقیت فردی نیست بلکه براساس تبعیت از فرامین بعضا پر اشتباه جامعه است .اینچنین است که روح سرخورده در درون خود طغیانگری را پرورش می دهد که قصد شکستن حصارها را دارد و از هنجارهای مانده در قرون و اعصار بیزار می گردد

افراد خلاق در چنین جامعه ای قدرت خود را از دست می دهند و به روزمرگی و مرگ تدریجی تن خواهند داد

ارزشها براحتی به ضد ارزش مانند  (تحصیلات ) و ضد ارزش به ارزش مانند (دلالی) تبدیل می شود

در "من بالغ" نوع نگاه متفاوت است دیکته ای وجود ندارد این موجودیت فرد است که بر اساس تجارب و آگاهی شخصی به اعتقاد - نقد - یقین و... می رسد برعکس دوحالت فوق  میراث دار یک ارثیه نیست

هر آنچه دارد پس از گرفتن تجارب دیگران و تفکر و تجزیه و تحلیل روی آن با جمع بندی خود نتیجه را می گیرد . اینچنین او فقط وامدار تجارب دیگران برای بهبود خود است و نه یک دستگاه ضبط فیلم.

 

نوع عالیتر و برتر در اخذ تصمیم گیری و تجزیه و تحلیل مسائل تفکر سیستمی است که چند سالیست در ایران جای پای خود را باز کرده (در حوزه صنعت بسیار کارگشاست و قطعا  در سایر حوزه ها.....) اما به عنوان یک مدل تفکری

سنخیت آن زمانی در فرهنگ ما می تواند ساری و جاری گردد که بابسیاری از پیش فرضها و باید ها و نبایدها خداحافظی کنیم وبا یک نگاه نو از آن نوعی که "من بالغ" را می پروراند به دنیای یمان نگاه کنیم .

 

برتری طلبی یک جنس بر جنسیت دیگر ؟

برتری طلبی دینی  و اعتقادی ؟

برتری طلبی ملی و قومی ؟ 

و... هزاران هزار برتری طلبی دیگر براستی منشا در کجا دارد ؟ آیا یک انسان نرمال و طبیعی این حق را به خود می دهد که در جهت اثبات خود دیگری را انکار کند و به نقطه من .....برترم.. برسد؟ 

نقطه من برترم یعنی من یک دیکتاتورم ...در زندگی شخصی در روابط کاری و..... براستی اگر سر سلسله این رویدادها را بگیرید می بینید که همه ما دیکتاتورهای کوچکی برای خودمان هستیم  و منشا در کجاست ؟

در تحمیل و تحمیق جامعه برای استحاله شخصیت من واقعی و.....این داستان سر دراز دارد

روزی که بتوانیم دیکتاتور کوچک درونمان را از وجودمان حذف کنیم اولین روز آزادی ماست تا به روزهای بعدی برسیم .

 

سالروز در گذشت دکتر محمد مصدق

 

 ۱۴ اسفند۱۳۴۵ مردی بزرگ از میان مان رفت

۱۴ اسفند  سالروز درگذشت مردیست که ایران را در صحنه بین المللی پرافتخار و جایگاهمان را بعنوان یک ملت آزاده استوار ساخت

باشد که سیرت مردانی چو او راهگشای آینده مان باشد

نوایران

فرار نخبه ها(اجتماعی)

 

پست شماره ۱۰۹ تاریخ ۷/۱۲/۸۹

فرار نخبه ها

 

در اولین کنفرانس بین المللی  توسعه منابع انسانی  ۴ و ۵ آبان ۱۳۸۴که در تالار اجلاس سران تهران  برگزارشد بعنوان مدعو شرکت کرده بودم یکی از سخنرانان که از طرف دیگر آب آمده بود سخنرانی بسیار جالبی داشت

سخنرانی که بعد از گذشت ۵ سال بخوبی یادم مانده و هر چند وقت به مناسبتی ازش یاد می کنم

کلیات سخنرانی نامبرده بر حول دو محور بود یکی غارت منابع کشورهای جهان سوم از جمله ایران و دوم شیوه استحاله سازی آن 

ایشان در سخنرانیشان اشاره کردند (که البته امروز همه ما این را بخوبی می دانیم)که غارت منابع یک کشور با توجه به جابه جائی قدرت (نوشته الوین تافلر )شامل ذخائر معدنی و ثروتهای ملی نمی شود امروز تولید دانش حرف اول را می زند و سرقت  کسانی که می توانند تولید دانش کنند بزرگترین غارت منابع یک کشور محسوب می شود ایشان مدعی بود که در کشور ما از هر ۱۰۰المپیادی ۹۹ تای آن جذب کشورهای خارجی می شوند و همچنین آماری ارائه کرد که در آن نشان داده می شد تمامی رتبه اولهای دانشگاه صنعتی شریف جذب دانشگاه استانفورد و برکلی آمریکا می شوند

حال به زبان آمار سخن می گوئیم

 ۱- هر کس از زمان تولد تا روزی که تحویل  بازار کار  شود طبق استانداردهای جهانی یک میلیون دلار برای مملکت خود هزینه مستقیم وغیر مستقیم  دارد

۲- باز طبق همین استانداردها هر فرد پس از ورود به بازار کار تا لحظه مرگ باید ۱۲۰ میلیون دلار به صورت مستقیم و غیر مستقیم عایدی نصیب کشور خود کند

۳- پس از چین یک میلیارد و سیصد میلیون نفری با سالی حدود دویست هزار مهاجر از نخبگان ایران ۷۵ میلیونی با ۱۵۰هزار نخبه فراری (آمار سال ۱۳۸۴) دومین کشور رکوردار در فرار مغزها است

۴- سالی ۱۵۰هزار نفر در یک میلیون دلار می شود ۱۵۰ با ۹ عدد صفر یعنی سالی ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۱۵۰دلار  که در واقع ارز نامشهودی است که نقدا از کشور خارج می شود این یعنی ثروت بالفعلی که سالیانه از کشور خارج می گردد

۵- حال بیاییم ثروت بالقوه ای که از کشور خارج می شودکه میراث و ثروت واقعی مملکت است محاسبه کنیم ۱۲۰میلیون دلار ضربدر ۱۵۰هزار نفر سالیانه

۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۱۸یعنی ۱۸ با ۱۲ عدد صفر دلار سالیانه که چه در تولید ناخالص ملی و چه در گردش سرمایه ملی باید منظور گردد

۶- ایکاش داستان به همینجا ختم می شد وقتی نسلی از افراد باهوش خارج می شوند یعنی فرزندان این آدمها  نیز که از بهره هوشی بالاتر ی برخوردارند نیز با خود خارج می نمایند و جالب اینجاست که قدرتهائی مثل آمریکا و کانادا و کشورهای اروپائی روی این وجه قضیه بیشتر و هدفمند تر عمل می کنند یعنی غارت ذخائر ژنتیکی هوش یک مملکت نتیجه آنکه افرادی که می مانند از بهره هوشی پائین تری برخوردارند این امر در ساختار بهره هوشی جامعه فاجعه آمیز بوده و اینک ۲ تا ۶ واحد بهره هوشی عمومی جامعه(بنا به آمار منابع داخلی و رسمی کشور) ما نسبت به سی سال پیش پائین تر است و این در شرایطی می باشد که تقریبا تمامی کشورهای جهان با افزایش بهره هوشی مواجه بوده اند

۷- در دره" سیلیکون ولی "آمریکا مغز متفکر تکنولوژی و دانش جهان امروز پس از ویتنامیها ی مهاجر و فرزندانی که درآن کشور بدنیا آمده اند (بیشتر در رده تکنسین کار میکنند) ایرانیان بیشترین مهاجرین را به خود اختصاص داده اند که در رده های دانشمندان و متخصصین مشغول به کارند

۸- بیشترین اتباع خارجی در سازمان هوا فضای امریکا ایرانی ها هستند که بسیاری از پستهای کلیدی را نیز در دستان خود دارند بگونه ای که با کنایه امریکائی ها به همکاران ایرانی خود می گویند شما ناسا را ایرانی کرده اید (این شادمانی دارد یا جای تاسف)

 

قضاوت با شما ست

 

در ضمن به منابع زیر نیز می توانید مراجعه کنید

  

 http://forum.shahriariha.com/thread-1183.html

گزیده:

"براساس این تحقیق زاد و ولد در ایران در یک دوره 10 ساله مورد بررسی دقیق قرار گرفته و پس از آن مشاهده شده که میزان هوشمندی کودکان زیر 8 سال در این سالها به سرعت رو به کاهش است، به حدی که از ابتدای تحقیق هوش بچه ها با سرعتی نگران کننده از 100 شروع و در پایان به 85 رسیده است".

http://cr17math.blogfa.com/post-48.aspx

گزیده:
"مطالعات فراوانی روی تفاوت متوسط ضریب هوشی در کشورهای مختلف صورت گرفته است. میانگین ضریب هوشی در آمریکا و انگلستان حدود ۱۰۰ است. این عدد برای شهروندان ژاپنی، چینی، کره ای، هنگ کنگی و تایوانی ۱۰۵ و برای ترکیه، کشورهای خاورمیانه و جنوب آسیا بین ۷۸ و ۹۰ و برای کشورهای آفریقایی پایین تر از صحرای آفریقا بین ۶۵ تا ۷۵ است. در این میان کشور ما ایران با ضریب هوشی متوسط ۸۴ رتبه ۹۷ را بین ۱۸۵ کشور جهان دارا می باشد. " .....
" در واقع، یک نخبه علمی یا اقتصادی که از کشور خارج می شود، تنها دانش و استعداد فردی یا مقداری ثروت مادی از کشور خارج نمی کند، بلکه ژن های نخبگی و کارآمدی را نیز با خود می برد تا نسل های بعدی او در خارج از کشور مادری از آن بهره مند شوند و جوامع میزبان شان را از آن بهره مند سازند وضعیت کشور ما ایران در میان کشورهای در حال توسعه مشابه وضعیت اسکاتلند در میان کشورهای توسعه یافته است."
 
 
 

آدم (عرفان)

 

پست شماره ۱۰۸تاریخ ۲/۱۲/۸۹

آدم

 

برای سرکشی به وب "قدیسه جهنمی" که اصلا هم جهنمی نیست رفتم از نایاب بودن آدم سخن گفته بود و لذت خوردن یک سیب سرخ و خوب

گاهی منهم حق دارم  دامن دشت  را بگیرم  و دیوانه بشم :

 

 

 

و آن قصه از همان زمان آغازید
 فرشتگان در پی سودای آگاهی خویشند
جنیان را بر رقص آتش گمارده اند 
 سنگ بر صبر خویش وآب بر جاری شدن تار گیسوانش نظاره گرند
 شاخه درختان بی هیچ عذری نگاه بر آفتاب مهربان دارند
و او و همو در  این جاودانه تنهای تنها و آن آرزوی ازلی در پی چیزیست بی همتا 
"سروده کیست این فتان  دلبر این تنها واژه هستی بی پایان"
 نجوا کنان با خود می خواند و میابد
 برای یافتن آن تنها عذر جاودانگی که بی آن هرگز نبودن را آغاز میکرد
آسمان  به سرودش می خواند این واژه را و از پی آن نعره اشک و اندوه سر میدهد
و دشت ازسنگینی نگاهش بر خود می لرزد
کوهها یقه و گریبان خود را می درند  
فرشتگان از سرودن باز می ایستند
جنیان رقص را به فراموشی می سپارند
وآب فرمان جاری شدن را از یاد می برد
سنگ در صبر کردن خود شک می کند
درختان نور خورشید را گم می کنند
واز مردابی در آن نزدیکی و از گل لجنزار نازیبائی بر گرفته از تعفنها
 آدم آن میانه با صدای خفه با انبوهی از گناه  سربرمیآورد
و او این جاودانه تنها به این آلوده  تن چون شهسوار آرزوها می نگرد
او هیچی ست
که عظیمترین دلدار آسمان را از پی خود می کشد
نامش برای اولین بار با خویش خویش آذین بسته شده
به او می گوید "خودا باز آمدی بسوی خدا "
"عشق را ببر برای خدا که تو خودی و خدایش خود"
از آن لحظه آسمان بار امانت نتوان کشید که باریست بردوش دلدار 
که این بار عشق بود عشق بود  و بازعشق
رامین 2/12/89
ساعت 1 بامداد

 


دوست عزیز قصد نوشتن چکامه ای در مورد مدیریت کوتوله ها داشتم که بنوعی  در پی پست قبلی ام بود ولی چکنم که گاهی ...........دیوانه و مجنون می شوم در مورد آدم با تمامی نایابیها و تمام نقاط ضعف با تمامی نبودنهایش وچه تلخ است کم بودن او!! ..

باور کن دوست من که آدم را نباید یافت در هیچکس و هیچ چیز آنجا که خرقه پوش شهر با فانوسی در روز در پی آدم است وآرزوی او رادارد کافیست در آئینه به خود نگاه کند و آدم را بسازد نه بیابد
گذشته از قصه و استعاره ایمان دارم که همه ما باید از درون خودمان شروع کنیم هیچ چیز را بیرون از خود نیابیم که راه خطا رفته ایم

 


(مدیریت)  

آسیب شناسی مدیریت کوتوله ها

مدیریت انواع و اقسام دارد  یکی از انواع متداول آن متاسفانه مدیریت کوتوله ها است

این مدیریت چند ویژگی دارد:

۱- مدیر اجازه رشد و ارتقا به دیگران (زیر مجموعه و پرسنل  سازمان ) را نمی دهد

۲- در این سبک از مدیریت مدیر مربوطه فقط به آدمهای ناتوانتر از خودش پست و موقعیت میدهد

۳- هر کس در مجموعه سازمانیش را به منزله تهدید می بیند (و همواره به دنیال کسانی است که عنوان دشمن و رقیب خود می پندارد)

۴- فاقد دانش و توانائی و کفایت لازم برای مدیریت است

۵- به جای آنکه قابلیت سود آوری برای مجموعه خود را داشته باشد در صدد حذف منابع مالی برای دیگران و زیر مجموعه اش است (اسمش را می گذارد صرفه جوئی)

۶- فقط به فکر منافع شخصیش است

 

۷- از قربانی کردن نزدیکترین افراد در مجموعه اش نیز اگر در موقعیت تهدید قرار گیرد ابائی ندارد

۸- آنچنان بلوائی سر کوچکترین مسائل راه می اندازد که گوئی جنگ جهانی راه افتاده است

۹- زیر مجموعه چنین فردی از ترس از او تبعیت می کنند

۱۰- اگر کسی در مجموعه اش مطرح و یا زبانزد شود در جهت تحقیر و نابودی اش از هیچ اقدامی فروگذاری نمی کند

۱۱- برای پنهان ماندن ضعف و ناتوانی هایش به دو سبک کاملا متضاد متوسل می شود یا در مورد خود خیلی شعار می دهد و سعی می کند خود را جلوی زیر مجموعه اش موجه جلوه دهد و یا با سکوتی معنا دار بدنبال ایراد گرفتن از هر حرکتی یا سخنی در مجموعه اش می ماند

۱۲- به فرضیه یا با منید یا بر منید معتقد است برای او واریته رنگها معنی ندارد دنیا برایش فقط دو رنگ است سپید یا سیاه

۱۳- اگربه  کسی در مجموعه بخواهد ارتقا مقام دهد  فقط میزان نزدیکی به او وفاداری به او و حتما و الزاما سطح دانش کمتر از او شرایط احراز برای ارتقا را فراهم می سازد

۱۴- تنها تصویری که از دنیا دارد یک تصویر زشت و یک دنیای خرابه است که باید بکشد تا زنده بماند کلماتی مانند عشق مروت انسانیت فقط اسباب بازی گفتارش هستند و در دلش این کلمات را به سخره می گیرد

۱۵- معمولا این تیپ آدمها در زندگی یا زیاد تحقیر شده اند و یا از طریق و روشی غیر معمول به گونه ای که خودافراد نیز به خواب نمیدیده اند به آن جایگاه رسیده و در نتیجه در باطن وجودیشان خود را لایق آن منصب نمی دانند

می گویند وقتی اسکندر ایران را فتح می کند تمامی پائین دستان را مقام بالا می دهد و از اینرو دوران حکومت سلوکیان سالیان سال دوام می آورد زیرا صاحبان مقام جدید در جهت حفظ مقام خود از هیچ اقدامی فرو گذاری نمی کرده اند