پست شماره ۱۱۰تاریخ ۱۵/۱۲/۸۹

 

اگر روزی بدانیم ؟

 

 

در کتاب وضعیت آخر نوشته تامس ب هریس (بازیها نوشته اریک برن و ماندن در وضعیت آخر تامس ب هریس و امی ب هریس )از سه ساختار شخصیتی انسان به عنوان من کودک من والد و من بالغ یاد می کند من کودک کلیه ضبطهای شخصیتی زیر ۵ سال است که از نگاه خود فرد شکل می گیرد . من والد کلیه ضبطهای والدین و برخوردهای آنان است و من بالغ نتیجه تجاربی است که فرد بدست می آورد

 آنجا که کودک می گوید" اسباب بازی من بهتر است من قویتر هستم  من کاری می توانم انجام بدم که تو نمی توانی من پسرم پس بهترم و......" منشا گفته های کودکانه او  همان "من کودک "است گریه برای بدست آوردن ..... و کسب محبت و.... همه در قالب  " من کودک" می گنجد.

حال در بزرگسالی او چه خواهد گفت "دین من بهتر است وطن من بهتر است تحصیلات من بهتر است جنسیت من بهتر است اعتقادات و نظرات من بهتر است و..."

چنانچه شخص در کودکی برای بدست آوردن اسباب بازی و یا هرچیزی که ندارد و یا می خواهد داشته باشد به ضرب زور و کتک و یا با پرخاش گری از دیگران  مطالبه  کند این " من والد " است

 در بزرگسالی او چه خواهد کرد ؟ "در سیاست با چماق به سر دیگری می کوبد   در دانشگاه مدرسه با حقه بازی رشوه و... نمره خواهد گرفت  در محل کار زیرآب همکار خود را خواهد زد در بازار سر دیگری کلاه خواهد گذاشت و به حساب زرنگی خود می گذارد و...با همه سر جنگ دارد  و....."

در بازیها نوشته اریک برن می بینیم که آدمها از نقاب به جای چهره واقعی خود استفاده می کنند تقریبا تمام آدمها مجبورند از این نقابها در پا ره ای از موارد استفاده کنند(محل کار   در خیابان در دانشگاه در مقابل فامیل دوستان بیگانگان مدرسه خانه و...) خطر زمانی است که این نقابها بخشی لاینفک از شخصیت فرد می شود و بسان یک هنرپیشه مرتب از این نقاب به یک نقاب دیگر در حرکت  باشد .

من واقعی در پشت خروارها نقاب مخفی می شود و....

 در فرهنگ عامیانه ما می گویند" خود را با شرایط تطبیق بدهید" "همرنگ جماعت شو" ظاهر را

بگو نه ای درست کنیم که هنجارها رعایت شود باید آنی باشیم که به ما دیکته می کنند

در چنین شرایطی باید در تمام عمرمان از نقاب استفاده کنیم باید کسی یا چیزی غیر از خودمان باشیم

در چنین فضائی اختلالات روانی  افسردگی روان پریشی بر فضای زندگی فرد حاکم می شود . با چنین مقتضیاتی آنان که متظاهر ترند قطعا گوی سبقت را از دیگران می ربایند . بالانس جامعه برهم می خورد

معیارها ی ارزشی بر اساس توانائی و خلاقیت فردی نیست بلکه براساس تبعیت از فرامین بعضا پر اشتباه جامعه است .اینچنین است که روح سرخورده در درون خود طغیانگری را پرورش می دهد که قصد شکستن حصارها را دارد و از هنجارهای مانده در قرون و اعصار بیزار می گردد

افراد خلاق در چنین جامعه ای قدرت خود را از دست می دهند و به روزمرگی و مرگ تدریجی تن خواهند داد

ارزشها براحتی به ضد ارزش مانند  (تحصیلات ) و ضد ارزش به ارزش مانند (دلالی) تبدیل می شود

در "من بالغ" نوع نگاه متفاوت است دیکته ای وجود ندارد این موجودیت فرد است که بر اساس تجارب و آگاهی شخصی به اعتقاد - نقد - یقین و... می رسد برعکس دوحالت فوق  میراث دار یک ارثیه نیست

هر آنچه دارد پس از گرفتن تجارب دیگران و تفکر و تجزیه و تحلیل روی آن با جمع بندی خود نتیجه را می گیرد . اینچنین او فقط وامدار تجارب دیگران برای بهبود خود است و نه یک دستگاه ضبط فیلم.

 

نوع عالیتر و برتر در اخذ تصمیم گیری و تجزیه و تحلیل مسائل تفکر سیستمی است که چند سالیست در ایران جای پای خود را باز کرده (در حوزه صنعت بسیار کارگشاست و قطعا  در سایر حوزه ها.....) اما به عنوان یک مدل تفکری

سنخیت آن زمانی در فرهنگ ما می تواند ساری و جاری گردد که بابسیاری از پیش فرضها و باید ها و نبایدها خداحافظی کنیم وبا یک نگاه نو از آن نوعی که "من بالغ" را می پروراند به دنیای یمان نگاه کنیم .

 

برتری طلبی یک جنس بر جنسیت دیگر ؟

برتری طلبی دینی  و اعتقادی ؟

برتری طلبی ملی و قومی ؟ 

و... هزاران هزار برتری طلبی دیگر براستی منشا در کجا دارد ؟ آیا یک انسان نرمال و طبیعی این حق را به خود می دهد که در جهت اثبات خود دیگری را انکار کند و به نقطه من .....برترم.. برسد؟ 

نقطه من برترم یعنی من یک دیکتاتورم ...در زندگی شخصی در روابط کاری و..... براستی اگر سر سلسله این رویدادها را بگیرید می بینید که همه ما دیکتاتورهای کوچکی برای خودمان هستیم  و منشا در کجاست ؟

در تحمیل و تحمیق جامعه برای استحاله شخصیت من واقعی و.....این داستان سر دراز دارد

روزی که بتوانیم دیکتاتور کوچک درونمان را از وجودمان حذف کنیم اولین روز آزادی ماست تا به روزهای بعدی برسیم .

 

سالروز در گذشت دکتر محمد مصدق

 

 ۱۴ اسفند۱۳۴۵ مردی بزرگ از میان مان رفت

۱۴ اسفند  سالروز درگذشت مردیست که ایران را در صحنه بین المللی پرافتخار و جایگاهمان را بعنوان یک ملت آزاده استوار ساخت

باشد که سیرت مردانی چو او راهگشای آینده مان باشد

نوایران