تبليغاتX
نوایران

نوایران

فرهنگی- اجتماعی

1- درد کهنه 2- هر چه میگویند می گوئیم ما 3 - برخاسته از خاکستر 4- سالروز در گذشت نواندیش دینی

 

پست شماره ۱۱۷ تاریخ ۳۰/۳/۹۰

 ۱-روح مقدس

 

همراه اوئیم بر مرکبی واحد نشسته نقش عشق را با خود بهمراه داریم . از ما جدا نیست وما نیز تحمل دوری او را نداریم  ودر این میان  فاصله ایست بین نقش عشقمان و همسفرمان از اینروست هر لحظه پی گمشده ای هستیم بی قراریم و هر آرزوئی که دنیای جذب برایمان به ارمغان  می آورد رها می سازیم وبه آغوش دلبر جدیدی خود را حراج می کنیم زود کهنه می شوند زود دلمان را می زنند عاشقانه ها کوتاهتر و کوتاهتر می شوند یار از معبودی  به دلبری و از دلبری به شوق دیگری رها می شوند نفس دیگر تاب تنهائی ندارد و رازورانه پرده عفاف نقش اول را برایمان بخا طر می آورد و چه زود فراموش می کنیم و چه زود از یاد می بریم که این نقش مرکبی داشت همراه این مرکب  روح مقدسی بود که مارا رها نمی ساخت وروزی فرا می رسد که گناهانمان بر دامن او خواهد سوخت و ما چه فراموشکاریم

و ما چه فراموشکاریم

۲-هر چه می گویند می گوئیم ما

هرچه می گویند می گوئیم ما

آنچه می جویند می جوئیم ما

ما به بوی زلف سنبل بوی او

مو به مو زلف بتان بوئیم ما

جام می آب حیاتی خوش بود

خرقهٔ خود را به آن شوئیم ما

ما و او با هم یگانه گشته ایم

بی دوئیم و ما و تو اوئیم ما

عین دریائیم و دریا عین ما

عین ما از عین ما جوئیم ما

نیست ما را ابتدا و انتها

تا ابد خود را به خود پوئیم ما

سیدم آئینهٔ گیتی نماست

ما چنین آئینه ، یک روئیم ما

(شاه نعمت الله ولی)

 

۳- برخاسته از خاکستر

تصور کنید که بعنوان نوزادی ناخواسته و حاصل یک رابطه جنسی بی سر و ته، در روستایی بسیار فقیرنشین و در دامن یک مادر بدبخت که کلفت خانه های مردم است، دیده به جهان بگشایید، بدون آنکه وجود پدر را دور و برتان احساس کنید...؛

تصور کنید که در بچگی مادرتان آنقدر فقیر است که حتی توان خرید یک لباس ساده را برایتان ندارد و مجبورید گونی سیب زمینی بپوشید، طوری که بچه های همسایه دائم شما را مسخره کنند و به شما بخندند...؛

تصور کنید که در سن کودکی، مادربزرگتان مجبورتان کند کارهای سخت انجام دهید و همیشه بخاطر ساده ترین اشتباهات شما را کتک بزند و شما هم هیچ پناهی نداشته باشید که در دامنش گریه کنید...؛

تصور کنید که از سن نه سالگی دائم مورد تجاوز اطرافیان قرار بگیرید، دایی ها، پسر دایی ها، دوستان خانوادگی و کلاً همه. طوری که اولین فرزندتان را در سن چهارده سالگی و پس از نه ماه مشقت بدنیا آورید، آن هم یک نوزاد مرده...؛

تصور کنید که خواهر و برادری دارید که سرگذشتی کمابیش مشابه شما دارند، خواهرتان از اعتیاد زیاد به کوکایین بمیرد، و برادرتان از ابتلا به ایدز...؛

تصور کنید که مادرتان آنقدر فقیر است که نمیتواند شما را بزرگ کند و از پس هزینه های اندک شما برآید، و مجبور شود شما را به یک مرد غریبه بسپارد تا بزرگتان کند...؛

تصور کنید که آن مرد غریبه، یک ارتشی بسیار سخت گیر باشد که تصمیم دارد از همان بچگی به شما نظم و ترتیب را یاد بدهد و دائم تنبیه کند و دستور دهد، ولی شما مجبورید او را بابا صدا کنید...؛

تصور کنید که در میان این همه بدبختی، سیاه پوست هم هستید، یک آمریکایی-آفریقایی، آن هم در حدود چهل پنجاه سال پیش که اوج نژادپرستی و نفرت از سیاه پوستان است...؛

تصور کنید که حدود چهار دهه از آن روزگار گذشته باشد...؛

الان چه کار می کنید؟ چه بر سرتان آمده است؟

بله درست حدس زدید؛

الان قدرتمند ترین زن جهان هستید! محبوب ترین، پولدار ترین، با نفوذ ترین، و تنها میلیاردر سیاه پوست!؛

همه شما را بعنوان صاحب بزرگترین خیریه جهان، پر طرفدار ترین مجری تلویزیون، و برنده جوایز متعدد سینما و تلویزیون می شناسند...؛

سیاستمداران، هنرپیشگان، ثروتمندان و همه آدمهای بزرگ و معروف فقط دوست دارند با شما مصاحبه کنند...؛

در دانشگاه ایلینوی، زندگینامه شما تدریس می شود، در قالب یک درس با عنوان خودتان...؛

یک قصر در کالیفرنیا دارید به مساحت هفده هکتار که از یک طرف به اقیانوس ختم می شود و از طرف دیگر به کوهستان. همچنین ویلایی دارید در نیوجرسی، آپارتمانی در شیکاگو، کاخی در فلوریدا، خانه ای در جورجیا، یک پیست اسکی در کلورادو، پلاژهایی در هاوایی و ...؛

با درآمد سالانه حدود سیصد میلیون دلار، و دارایی حدود سه میلیارد دلار، بعنوان ثروتمند ترین زن خودساخته جهان شهرت دارید...؛

آنچه خواندید خلاصه ای بود از سرگذشت مجری بزرگ تلویزیون، اپرا وینفری

 ۴- سالروز در گذشت نواندیش دینی

سالروز درگذشت مردی از تبار نو اندیشان و تحول گرایان دینی چه مورد تائیدمان باشد و چه نباشد تاثیر شگرف او را برپنداره های دینی حداقل چهار نسل نمی توان انکار کرد و فارغ از آنکه اثر او بر جامعه پس از خود آیا سازنده بود و یا تباه کننده در نیت خیر او برای اصلاح  خود بشخصه تردیدی ندارم

روحش شاد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 0:3  توسط رامین  | 

1-چهارمی 2-هست و نیست3-پوست گرفتن شاعر اهل حق 4-سرهنگ جیکاک

پست شماره ۱۱۶ تاریخ ۲۹/۲/۹۰

۱-چهارمی

 

بر بلندای کوهسار شاهد نسل سوم زمینیان بودیم . سومین نسل آبستن هرزه گوئیهای آنسوی رودبود . نسلی که دشمنان پرورشش دادند آبش دادند به همت دغل گویان عصر به معبد شیطان فرستادند دختران کوهسار را برای آمیزش بر آنان گماردندو خدعه را از همه رنگ برآنان  آموختند تا حکومت هزار ساله را بر پا دارند. اما نسل سوم خود آبستن دیگری  بود دیگر دختران کوهسار آنان را به درون اندرونی راه نمی دادند . نامحرم بودند حرم ستر و عفاف و....

شعر بر زبان جاری نمی شد . دشنام بود و نیرنگ کینه عمری بی نام و نشانی در بین آنان فریاد بر می آورد و منتظر بودند همه تاریخ منتظر بودند و اینک چهارمی پای بر عرصه می گذاشت پرکین تر پر خدعه تر سیاهتر و ... آیا این یکی هم منتظر است منتظر آبی که باید در رودخانه جاری گردد و هنوز بستر رودخانه در عطش این آب در خشکیدگی خود سرگردان است. بر بالای معبد شیطان این هرزه گویان هر روز قربانی جدیدی می ستانند کفر و دغل را با شرابه هائی از دروغ رنگ راستی بر تن می کنند و اینبار نوبت چهارمی هاست پر کین تر پرخدعه تر سیاهتر.....

 ۲-هست و نیست

چون نور، كه از مهر جدا هست و جدا نيست

عالم همه آياتِ خدا هست و خدا نيست

 ما پرتوِ حقيم و نه اوييم و هموييم

چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست

 در آينه بينيد اگر صورتِ خود را

آن صورتِ آيينه شما هست و شما نيست

 هر جا نگرى جلوه‏گهِ شاهد غيبى است

او را نتوان گفت كجا هست و كجا نيست

 اين نيستىِ هست‏نما را به حقيقت

در ديده ما و تو بقا هست و بقا نيست

جانِ فلكى را، چو رهيد از تن خاكى

گويند گروهى كه فنا هست و فنا نيست

 هر حكم كه او خواست براند به سرِ ما

ما را گر از آن حكم رضا هست و رضا نيست

از جانبِ ما شكوه و جور از قبلِ دوست

چون نيك ببينيم روا هست و روا نيست

 كو جرأت گفتن كه عطا و كرم او

بر دشمن و بر دوست چرا هست و چرا نيست

 درويش كه در كشور فقرست شهنشاه

پيش نظر خلق گدا هست و گدا نيست

 بى‏مهرى و لطف از قبلِ يار به عبرت

از چيست ندانم كه روا هست و روا نيست

                                                   عبرت نائينى  

۳-پوست گرفتن شاعر اهل حق

 

تمبر یادبود سید عماالدین نسیمی

تاریخ برای رسوائی تاریخ سازان دروغی چه بازیها که نمی کند شهاب الدین بن هلال آن دشمن خونی

 شیعیان و اناالحق گویان راه حقیقت قبل از شروع به پوست گرفتن از تن شاعر سید عماالدین نسیمی اعلام

 می کند این شخص به قدری ملعون است که حتی اگر قطره ای از خون وی به جائی چکد آن محل فی الفور

 بریدنی است. در حین پوست گرفتن قطره ای از خون نسیمی بر انگشت ابن هلال می جهد . رنگ از چهره

 زاهد می پرد. مردم یکصدا خواستار قطع انگشت او می شوند. ابن هلال با بی شرمی تمام طفره می رود و

 چون اصرار بیش از حد مردم را می بیند با وقاحت تمام می گوید (من حکم بر سبیل مثال زدم.)نسیمی وقتی

 این بی شرمی را از آن زاهد  مفتی می بیند با صدای بلندو رسا در میدان اعدام می خواند:

زاهدین بیر بارماغین کسسن دونر حقده ن گئچر

گور بو مسکین عاشیقی سر پا سویوللار آغلاماز

(زاهد از بهر از بهر یک انگشت زحق روگرداند  پوست گیرند زعاشق بنگر باکم نیست)

بر گرفته از کتاب آزربایجانین سیچیلمیش اولدوزلاری دیوان نسیمی اثر دکتر حسین فیض اللهی وحید

        

۴-سرهنک جیکاک

عکس عشایر با یک انگلیسی

استميم ح نون سید جیكاك سرهنگ«جیكاك» مأمور اطلاعاتی بریتانیا، در طی جنگ جهانی دوم و پس از آن در ایران نقش زیادی را در جهت منافع كشورش ایفا نمود. جیكاك با خاتمه جنگ جهانی دوم به استخدام شركت نفت ایران و انگلیس درآمد. می گویند كه حكومت واقعی مناطق نفت خیز در دست او بود.جیكاك اغلب اوقات خود را در میان عشایر بختیاری می گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در یادگیری زبان در مدت بسیار كوتاهی توانست زبان فارسی و از آن مهم تر گویش بختیاری را همچون زبان مادری خود یادبگیرد . به حدی كه تشخیص او از غیر بختیاری ها بسیار مشكل بود . خصوصاً اینكه با شگرد های خاص تفاوت ظاهری خود را نیز بوسیله گریم های مداوم با چهره بختیاری ها به حداقل می رساند و البته چنانچه حكایت می كنند آنقدر بر زبان و گویش و تاریخ و فرهنگ بختیاری مسلط بود كه چنانچه كسی نیز می خواست از ظاهر او به خارجی بودنش مشكوك شود با صحبت كردن و روبرو شدن با اطلاعات او یقین پیدا می كردند كه وی بختیاری است ! جیكاك علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمینه یادگیری و تطبیق با محیط برگ برنده دیگری نیز داشت و آن شوخ طبعی ذاتی وی بود نام جیكاك برای مردم مناطق نفت خیز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسلیمانی ها و عشایر بختیاری نامی آشناست .

(ادامه مطلب در پیوست)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 7:30  توسط رامین  |